حتما شما هم شنيده ايد كه جاي گفته اند يا نوشته اند كه نوشته هاي زنانه و مردانه چه خصوصيات و يا چه تفاوتهايي با هم دارد. ظاهراً آنطور كه من شنيده ام در قديم نويسندگان زني وجود داشته اند كه كه تا پاپان عمر ظاهر مردانه اي براي خود حفظ كرده اند و باز ظاهراً كسي از نوشته هاي آنها پي به جنسيت آنها نبرده است. البته شايد واقعاً تفاوتهايي باشد اما پيش زمينه هاي ذهني ما نقش موثري در يافتن چنين اشكالي خواهند داشت. بنابراين من واقعاً نميدانم كه چنين اصطلاحاتي - نوشته هاي زنانه يا مردانه- تا چه حد ميتواند درست باشد. البته يك نويسنده ممكن است از زني يا مردي در داستان خود ياد كند و او را در سر راه اتفاقاتي قرار دهد. اما باز اينكه يك نويسنده مرد - به شرط متبحر بودن - كمتر از يك نويسنده زن بتواند شخصيت ملموس و جذابي از يك زن در داستان خود خلق كند بسيار مورد شك و ترديد من قرار دارد. هيچ دليل واضحي وجود ندارد كه فكر كنيم كه يك نويسنده مرد ناتوان از پي بردن به كنه شخصيت هاي زنانه خود است يا برعكس. شايد همانطور كه يك پزشك مرد توانايي برابري براي درمان بيماري هاي زنانه و مردانه از خود نشان ميدهد. بنابراين بياييد فارغ از اين غالب هاي جنسيت گرا به اصل تخيل نويسنده و نگارش وي از اتفاقات شخصيت هاي زنانه و مردانه و خلق دنياهاي مجازي يا شبه حقيقي او باز گرديم. از اين رو بنظرم فمينيسم يا زن گرايي در ادبيات تنها تصور بيمارگونه گروهي است كه مايلند به دردها و رنج هاي پيرامون خود واكنش نشان دهند. ادبيات متعلق به انسانهاست آنطور كه نويسنده مايل به خلق آن است.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment