حتما شما هم شنيده ايد كه جاي گفته اند يا نوشته اند كه نوشته هاي زنانه و مردانه چه خصوصيات و يا چه تفاوتهايي با هم دارد. ظاهراً آنطور كه من شنيده ام در قديم نويسندگان زني وجود داشته اند كه كه تا پاپان عمر ظاهر مردانه اي براي خود حفظ كرده اند و باز ظاهراً كسي از نوشته هاي آنها پي به جنسيت آنها نبرده است. البته شايد واقعاً تفاوتهايي باشد اما پيش زمينه هاي ذهني ما نقش موثري در يافتن چنين اشكالي خواهند داشت. بنابراين من واقعاً نميدانم كه چنين اصطلاحاتي - نوشته هاي زنانه يا مردانه- تا چه حد ميتواند درست باشد. البته يك نويسنده ممكن است از زني يا مردي در داستان خود ياد كند و او را در سر راه اتفاقاتي قرار دهد. اما باز اينكه يك نويسنده مرد - به شرط متبحر بودن - كمتر از يك نويسنده زن بتواند شخصيت ملموس و جذابي از يك زن در داستان خود خلق كند بسيار مورد شك و ترديد من قرار دارد. هيچ دليل واضحي وجود ندارد كه فكر كنيم كه يك نويسنده مرد ناتوان از پي بردن به كنه شخصيت هاي زنانه خود است يا برعكس. شايد همانطور كه يك پزشك مرد توانايي برابري براي درمان بيماري هاي زنانه و مردانه از خود نشان ميدهد. بنابراين بياييد فارغ از اين غالب هاي جنسيت گرا به اصل تخيل نويسنده و نگارش وي از اتفاقات شخصيت هاي زنانه و مردانه و خلق دنياهاي مجازي يا شبه حقيقي او باز گرديم. از اين رو بنظرم فمينيسم يا زن گرايي در ادبيات تنها تصور بيمارگونه گروهي است كه مايلند به دردها و رنج هاي پيرامون خود واكنش نشان دهند. ادبيات متعلق به انسانهاست آنطور كه نويسنده مايل به خلق آن است.
Tuesday, March 20, 2007
Monday, March 19, 2007
ليدي ال كيست؟
من اسم ليدي ال را براي خودم انتخاب كردم. روزي از دختر 15 ساله اي كه اسم خودش را ماري پاتن گذاشته بود پرسيدم براي چه اين نام را براي خودت انتخاب كردي؟ او گفت ماري پاتن اسم يك كارگردان و هنرپيشه گمنام استراليايي است اما واقعاً توضيح اينكه چرا من اين نام را براي خودم انتخاب كرده ام خيلي مشكل است و بنابراين توضيحي ندارم.
ليدي ال - همانطور كه خيلي از شماها ميدانيد قهرمان يكي از بهترين رومانهاي نويسنده فرانسوي محبوب من يعني رومن گاري است. اما براي چه اين نام را براي خودم انتخاب كردم توضيح اش خيلي مشكل است اما اگر قانعتان ميكند دليلش اين است كه محبوبش را ميان عمارت كلاه فرنگي خانه اش زنده زنده چال كرد. عمارت كلاه فرنگي كه در آستانه 90 سالگي اش قصد خراب كردن اش را دارند.
راستش من هميشه دوست داشتم نويسنده و قصه گوي خوبي باشم. اما هرچند هميشه اين آرزو با من بوده است هنوز نفهميده ام كه چرا به اين آرزوي ام نرسيده ام. نويسنده اي با رومانهايي مثل ليدي ال يا آخرين وسوسه مسيح يا خرمگس.
راستش الان كه مي نويسم اميدوارم كه نوشتن در وبلاگ انگيزه خوبي باشد براي نوشتن و لااقل رفتن و رسيدن به چنين آرزويي.
ليدي ال - همانطور كه خيلي از شماها ميدانيد قهرمان يكي از بهترين رومانهاي نويسنده فرانسوي محبوب من يعني رومن گاري است. اما براي چه اين نام را براي خودم انتخاب كردم توضيح اش خيلي مشكل است اما اگر قانعتان ميكند دليلش اين است كه محبوبش را ميان عمارت كلاه فرنگي خانه اش زنده زنده چال كرد. عمارت كلاه فرنگي كه در آستانه 90 سالگي اش قصد خراب كردن اش را دارند.
راستش من هميشه دوست داشتم نويسنده و قصه گوي خوبي باشم. اما هرچند هميشه اين آرزو با من بوده است هنوز نفهميده ام كه چرا به اين آرزوي ام نرسيده ام. نويسنده اي با رومانهايي مثل ليدي ال يا آخرين وسوسه مسيح يا خرمگس.
راستش الان كه مي نويسم اميدوارم كه نوشتن در وبلاگ انگيزه خوبي باشد براي نوشتن و لااقل رفتن و رسيدن به چنين آرزويي.
ميگويند آدمها زماني مرده اند كه آرزوهايشان مرده باشد. اگر چنين است من بيمار محتضري هستم كه در آرزوي ديدن سپيده دم فردا چشم به تاريكي پشت پنجره دوخته است.
Subscribe to:
Posts (Atom)